تبلیغات
لبیک یا خامنه ای

لبیک یا خامنه ای
سید ما، مولای ما، دعاکن برای ما ...
نویسندگان
صفحات جانبی
لینک های مفید


مردی همراه با همسرش در بازار حرکت می کردند، در همان حال جوانی خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و دستش را به کتف آن مرد زد. مرد برگشت و جوان را نگاه کرد و گفت : بله فرمایشی داشتین؟

آن جوان با لحنی مؤدبانه گفت: ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد

" مگه خودت ناموس نداری … بیخود میکنی همچین کاری بکنی … خجالت نمی کشی؟ … "

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد:

" خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم بعضی ها دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم. "

مرد خشکش زد …

همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …


با تشکر از وبلاگ آسمانی 313 و وبلاگ گروه سایبری ترویج عفاف و حجاب




طبقه بندی: حجاب و مهربانی، عکس و تصویر، متفرقه - مذهبی،
برچسب ها: حجاب، اجازه هست، نگاه حرام، بد حجابی، محجبه،
دنبالک ها: آسمانی 313، گروه سایبری ترویج عفاف و حجاب،
[ سه شنبه 4 تیر 1392 ] [ 06:24 ق.ظ ] [ آسمان313 ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ



برق غضبی که چشم رهبر دارد
گویا که بنای فتح خیبر دارد
دور و بر این دیار پرسه نزنید
این مملکت فاطمه حیدر دارد

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب